محمد پارسامحمد پارسا، تا این لحظه: 15 سال و 3 ماه و 9 روز سن داره

محمد پارسا مثل آرامش دریا واسه مامان و بابا

بدون عنوان

عزیزیم تو روز تولدت می خوام یه چیزی از تجربه زنگیم بهت بگم شاید تو ادامه راه زندگی کمکت باشه و باعث شه تو پیچ و خم زندگی زیاد اذیت نشی و همیشه سربلند و سرافراز راه درست زندگی کردن و پیدا کنی.                                                                           &n...
19 تير 1392

تولد دو سالگی از طرف مامان الهام

امروز خورشید درخشان‌تر است و آسمان آبی‌تر نسیم زندگی را به پرواز می‌کشد و پرنده آواز  جدید می‌سراید امروز بهاری دیگر است در روز تولد مهربان‌ترین در میلاد کسی که  چشمانم با  حضورش بارانی است امروز را شادتر خواهم بود و دلم را به میهمانی آسمان خواهم برد جشنی برای میلادت بر پا خواهم کرد تمامی گلها و سبزه‌ها در میهمانی ما خواهند سرود ای مهربان‌ترین روزهای زندگی هر روز گوارا باد میلادت مبارک   ...
19 تير 1392

از شیر گرفتن

مامانی هفته قبل(١/٤/٩٢) وقتی مادر جون و پدر جون و دایی ایمان اومده بودن منم از فرصت استفاده کردم و تورو از شیر گرفتم. آخه همیشه غصم میشد چه جوری این پسر ناز نازیو که اینقدم به من وابستست از شیر بگیرم همیشه از خدا خواستم کمک کنه تا پسرم راحت با شرایط جدیدش کنار بیاد و خیلی غصه نخوره ، که این طورم شد خدا رو شکر خیلی راحت با این قضیه کنار اومدی مامان. فقط یکی دو شب اول یکم بیقراری میکردی و ناراحت به من نگاه میکردی و میگفتی شیر تلخه منم دلم کباب میشد و غصه میخوردم اما تو این یه هفته شبا دایی تو رو تو بغلش میخوابوند تو هم به ٥ دقیقه نرسیده می خوابیدی ، بعد از ظهرها هم رو پای مامان ملی می خوابیدی واقعا موقعیت خوبی بود واسه از شیر گرفت...
9 تير 1392

مادر من بدترین مادر دنیاست

مادر من بدترین مادر دنیاست میدانید آخر او هیچ وقت کارهایی را که مادران فداکار و مهربان انجام میدهند,انجام نداده است. مثلا هیچ وقت نشده که باقیمانده ی غذای مرا بخورد یا لقمه ی دهنی مرا به دهانش بگذارد. اوهیچ وقت به خاطر خراب کردن امتحانم برای من زار زار گریه نکرده یا مثلا برای اینکه غذایم را تمام کنم بشقاب به دست دنبال من دور خانه راه نیفتاده است. به نظرم او اصلا من را دوست نداشته باشد چون او هیچ گاه فقط برای من بستنی نمی خرد او همیشه همراه من بستنی می خورد و بستنی خوردن من را هم تماشا میکند. یا مثلا وقتی من بازی کرده ام به کناری نایستاده و برایم کف نزده او همیشه خودش همراه من در بازیها شرکت میکند. به نظرم مادرم اصلا شبیه مادران...
27 خرداد 1392

کچلی مامان

مامانی دیروز بابا بردت تو حموم و کچلت کرد آخه موهات خیلی نرم بود باید با تیغ میزدیم تا شاید یک کم بهتر بشه و از اون حالت در بیاد اولین بار که رفتی جلو آینه خودتو دیدی گفتی مامان من مو ندارم تا شب هی چند بار تکرار کردی اولش خیلی دلم سوخت ناز نازی مامان مو نداشت اما عزیزم به خاطر خودت بود مامان بابا هیچ وقت که بدتو نمی خوان چشم به هم بزاری موهای نازت بلند میشن عزیزم. حالا از شانست هوا هم سرد شده و من نگران سرما خوردنتم میگم یه موقع خدای نکرده از سر سرما نخوری. خدا کنه تا اخر تابستون موهات مثل اول بشه چون من اصلا اینجوری دوست ندارم تقریبا هر روزم واست روغن بادام تلخ میزنم تا موهای گل پسرم پرپشت و قشنگ مثل موج دریا شه . ...
20 خرداد 1392

این مدلیشو دیگه ندیده بودیم!!! خب پسرم خسته شده از بس درس خونده دیگه!!!

من عاشق اینجور درس خوندنتم مامانی عزیز مامان ،کچلم کردی  از بس میگی نقاشی بده، کاغذ بده، آخه برام جالبه که به مدادرنگی اصلا علاقه نداری خودکار دوست داری که همیشه دست و پا و صورتت هم مثل کاغذ نقاشی میشه اینم مدل بعدیش که البته اینو دیده بودیم ...
20 خرداد 1392

روز پدر

و حالا روز پدر و پسرم که اولین بار گفت روز پدر مبااک بابایی ای مظهر رنج و تلاش روزت مبارک تو منو به بلند شدن ، راه رفتن و دویدن تشویق کردی و حالا که من بلند میشم، راه میرم و میدوم میگم ممنونم بابای خوبم ...
4 خرداد 1392